نقد شما بر «هالوسيناسيون»

hallucination.jpgمتاسفانه فرصت نبود كه تمامي نظرات عزيزان را بياورم اما همگي را با دقت مطالعه كردم. سعي كرده ام نظرياتي را كه جنبه‌هاي انتقادي بيشتري داشتند، دوباره مرور كنم.
اصل داستان
اسلوب رتبه بندی

متاسفانه فرصت نبود كه تمامي نظرات عزيزان را بياورم اما همگي را با دقت مطالعه كردم. سعي كرده ام نظرياتي را كه جنبه‌هاي انتقادي بيشتري داشتند، دوباره مرور كنم.

naghd.gifداستانگو:
داستان را خواندم. خام است. كار در نيامده. نفهميدم سياوش كيست. نفهميدم ماندانا كيست؟ ديالوگ‌ها –كه داستان بر پايه‌ي هم‌آن‌ها به‌پيش مي‌رود- به‌شدت ضعيفند: «خودم رو با گل سر و موهاش مشغول نشون دادم و دروغ ‏گفتم: "چرا، چرا. تو قرصات ..." اگر راوي مي‌خواهد دروغ بگويد، بايد بعد از ديالوگ به خواننده بگيود كه دروغ گفتم، و نه زودتر از ديالوگ. فضاي بسيار سختي هست و نوشتن كنش‌هاي شخصيت‌ها و ديالوگ‌هايشان، بسيار دشوار است. از اين تصوير كه دو قطره اشك مثل دو گلوله كه با هم مسابقه گذاشته بودند از چشم‌هايش پايين آمدند، خوشم آمد. من به اين داستان، رتبه‌ي ”د” مي‌دهم. از پيرزن مي‌توانستي بهتر استفاده كني، يك‌نفر كه امنيت ماندانا و سياوش را مدام به هم مي‌زند، اين كار را تقريباً كرده‌اي. مي‌شد اول پيرزن غرغر بزند بعد.... نفهميدم كه آيا اين‌ها جزئي از توهم سياوش بودند، يا ماندانا بود كه درگير بيماري رواني شده است. اگر بناست در داستان شخصيتي با مشكل رواني داشته باشيم، بهتر است كه فقط يك شخصيت اين‌جور باشد. تصوير سوررئال آخر، در كار نمي‌نشيند.

naghd.gifدكتر آرش:
واقعاً داستان خوبي بود. هالوسينيشن به جاي شخصيت اول داستان! پيام اخلاقي-انساني هم که نداشت و آخرش هم تابلو نبود. خيلي خوب بود: ب-.

naghd.gifمژگان بانو:
... تنها يک جا : لبخندی که کم کم می رفت روی گريه اش بشينه... اين يه کم شايد... ما معمولا نمی گيم خنده روی گريه بشنيه می گيم جای گريه... رتبه: ب.

naghd.gifهادي:
اصلا فکر نميکردم هالوسينيشن بتونه شخص اول داستان بشه. فکر نمیکنی کسی که مثلا با ديدن يه مريض اسکيزو به فکر همچين موضوعی بيفته يه کم زيادی فلايت داره!

naghd.gifعمو سيبيلو:
اينکه «خيال» برای خودش شخصيتی مستقل بيابد بسيار بديع بود برای من، و چقدر زيبا مي شد اگر با حوصله بيشتر این داستان پرداخته تر می شد... نکته دیگری - جز آن که مژگان بانو گفت - به نظرم رسید، آوردن ضمیر متصل به فعل جمع ذیروح (ند) برای « موها که از زیر روسری دراومده بودند... » نادرست است.

naghd.gifمحمود:
داستان فوق العاده ای بود فکر کنم اين چند وقته هر جا رفته بودم نوشته ای رد اين سطح نخونده بودم ..

naghd.gifهدي1:
عجب داستانی... محشر... ولی بد جور غمگين بود...

naghd.gifمجتبي:
من صحنه هايی شبيه اين رو که اشک آدم رو در می آورد سال پيش تو يه بيمارستان روانی ديدم...وقتی اين رو خوندم ياد اون افتادم...فقط همين. ولی داستان قشنگی بود. به جز موردی که مژگان بانو اشاره کردند بقيه اش خوب بود. من رتبه نمی دم چون تو اين حد نيستم که راجع به کار استادم نظر بدم.

naghd.gifامير:
این داستانت من رو یاد نوشته هات در سالهای ۷۲ الی ۷۶ می ندازه ندید میتونم بگم خودتی تنها فرقش اینه که واقعا پخته شدی...

naghd.gifدكتر رضا منصورزاده:
داستان شما رو خوندم جالب بود موفق باشيد .از اين بحش روانپزشکی سوژه های متعددی ميشه پيدا کرد .اما اين جمله که :سرش رو به سمت شونه‌ي مخالف چرخوند و گريه ‏كرد يک مقدار غير معموله بهتره گفت روش رو برگردوند چون وقتی اونجمله شما آدم رو ياد شرح حال خوندن بيمار ميندازه ! و اگه بگيم روش رو برگردوند يعنی صورتش به طرف ما نيست موافقی؟ بهر حال خوبه و بهت تبريک ميگم.

naghd.gifاندوه:
به نظر شما اين همه گشت و گداز رومانتيک در رمان ها و داستان های کو تاه .. ادبيات ما ره به چه سمتی پيش خاهد برد .. به نظر شما .. اين همه ريزش اشکهای داسوز و گويش آن بدون هيچ گونه محتوای متعد اجتماعی و فرهنگی ..علم داستانی ما را چگونه بر خاهد بر افراشت .. به نظر شما . قلم . هدايت و محمود و دولت ابادی و م.به اذين و علوی و گلشيری و..و..و.. را چه کسی بر خاهد داشت .. به نظر شما تفاوت ادبيات ما .. ( جهان سوم با دردهای مشترک عامه مردم ) با ادبيات جوامع پيشرفته با ادبيات خاص خود که الهام بخش امروز سوژه‌های داستانب و رمانی ما شده در چه چيزی خاهد بود ... به نظر شما.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!و ..و...و..... درود...

naghd.gifآدم برفي:
ديوانه از قفس پريد. اما انگار این بار، عاقلی از قفس پرید. ما رو به يه عالمی بردی...

naghd.gifمينا اميري:
خوب نوشتی ولی انگار که کمی گنگه.

naghd.gifحسن مهاجر:
داستان هالوسیناتسیون ابتکار جالبی بود. روایت از زبان نه یک فرد دچار توهم که از زبان خود فرد موهوم. البته نمی دانم چه قدر از فیلم خرد زیبا الهام گرفته ای یا اصولا تحت تاثیر آن بوده ای یا خیر. در ضمن شدیدا شدیدا معترضم به نام داستان. مگر توهم چه عیبی داشت که نام فرانسوی این بیماری را برگزیدی؟!!!! (مجازات: پنج سال حبس ابد!)

naghd.gifوحيد مقدم:
يه داستان کوتاه قشنگ بدون تعارف. فقط مجهول عزيز بعضی جمله ها به فضا لطمه زده مثل تازه بر گشته بوديم سر خونه اول. از پيچيدگی فضا کم می کنه. و يه چيز ديگه اونجا که نوشتی اگه قرصاشو می خورد من ديگه نمی ديد يه طوری داری داستان باز ميکنی. داری موضوع رو روشن می کنی....

naghd.gifباباحميد:
صبر ميکنم تا داستانت به انتها برسه بعد نظرمو ميگم... (!)

naghd.gifنيما عابد:
داستان فوق العاده است.نياز به زمان بيشتری دارم.تا افکارم را از اين پريشانی که در آن قرارم دادی رها شوم.

naghd.gifدانشجوی دهاتی:
...با اين هالوسيناسيون هم زیاد حال نکردیم....آدم شخصیت ها را هی گم می کند ... مجبور می شوی دوباره بخوانی...

/ 1 نظر / 36 بازدید